نگاهی دیگر، نگاه ما
خیلی وقتها در زندگی لازم است که از نگاهی دیگر به قضایا بنگریم، از زاویه‌ای جدید. نگاه ما باید نگاهی دیگر بشود و نگاهی دیگر نگاه ما
دقت بیشتر در تاریکی
من هر روز اخبار مختلف موجود در سایتهای چهار تا پنج خبرگزاری مهم ایران را نگاه می‌کنم. بعدش به سراغ خبرگزاریها و وب سایتهای خبری خارجی می‌روم. حداقل دو تا سه بار در روز قلم روی کاغذ می‌گذارم تا برای خوانندگانم در اینجا بنویسم که فلان خبر بهمان خبرگزاری ایرانی با آنچه در غرب از همان خبرواحد گزارش شده متفاوت است. بعد هنوز پاراگراف اول نوشته‌ام تمام نشده آنچه را که برروی کاغذ آورده‌ام دور می‌ریزم و زل می‌زنم به سفیدی صفحه مانیتورم. چرا؟ چون گاهی اخبار منتشر شده در خبرگزاری‌های ایرانی و غربی حتی در یک زمینه خاص (=یک خبر واحد) آنقدر متفاوت است که یا کوچکترین زمینه‌ مشترکی برای نگارش باقی نمی‌گذارند و یا تفاوت به حدی است که تبدیل به «تناقض» گشته، آن هم تناقضی عظیم که هیچکس وجودش را باور نخواهد کرد.
خوب مگر نمی‌توان نوشت و نشان داد تناقضات را؟ البته. مشکل از آنجا ناشی می‌شود که مخاطب ایرانی و مخاطب غربی در دو جهان مختلف (از نظر خبری)‌ زندگی می‌کنند. در یک مورد خاص خبرنهائی‌ای که به ما داده می‌شود آخرین آجر برج خبری ما است، یعنی آنچه ما در این مورد خاص می‌دانیم آجر به آجر روی هم چیده شده‌ تا به اینجا رسیده‌ایم. اگر شما مخاطب رسانه‌های ایرانی داخل کشور باشید، برج خبری شما درباره فی‌المثل «دارفور» در سودان، آجرهایش و معماری‌اش با برج خبری یک آدم دیگر که از منابع غربی خبر را می‌گیرد فرق می‌کند(مگر اینکه شما یا او اضافه برسازمان در این مورد خاص مطالعات دیگری داشته باشید).
حال اگر بیائیم به من (به عنوان یک مخاطب چه ایرانی چه غربی) بگوئیم که «ساختار برج خبری تو این مشکلات را دارد» ممکن است جبهه‌گیری در من ایجاد شود که «نخیر، همین که من‌ می‌دانم درست است و لاغیر». با فرض اینکه من (=مخاطب) قبول کردم که برج خبری من نقصی دارد چگونه می‌توان این نقص (نقائص؟) را برطرف کرد؟ آجر آن برج که به این برج نمی‌خورد، طراحی‌‌شان هم که از بیخ و بن متفاوت است. گاهی نفس نشان دادن نقصان‌های خبری تنها و تنها یک راه اصلاحی باقی می‌گذارد و آن تخریب برج و بازسازی مجدد آن است. به این معنا که من (=مخاطب) قبول کنم که آنچه تا کنون می‌دانسته‌ام صحیح نیست و باید کلا تمام آن‌ دانسته‌ها بعلاوه قضاوتها و جهت‌گیری‌هایم در آن زمینه خاص را کنار بگذارم و از ابتدا قضیه را بررسی کنم.
این است که من (وبلاگ نویس) در اکثر موارد می‌گویم «دستش نزن که الان است که بر سرت خراب گردد. ولش کن جانم». بعد خودم شرمنده می‌شوم و کلافه. من مدعی این نیستم که بهتر و بیشتر از دیگران می‌دانم. اما اگر عیبی در برج دیدم باید بتوانم به زبانش آورم. دیگران هم اگر در برج خبری من نقصانی دیدند باید راهنمائی کنند.
سعی کنیم (هم من و هم شما) وقتی دستمان در طویله تاریک به «خرطوم» یا «گوش» فیل خورد سریعا نپریم بیرون و داد بزنیم که فیل مثل شلنگ است یا فیل مثل خمیر نان لواش می‌ماند! قدری صبر کنیم و سعی کنیم ببینیم همان خرطوم به کجاها بند است و گوش یا دم به کجا چسبیده. اگر نمی‌توانیم طویله‌مان را روشن کنیم لااقل قدری دقیق‌تر در تاریکی جستجو کنیم.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1 Comments:
Anonymous Anonymous said...
Ghoghnoos,

Harfhayat dar in post besiar sahih va manteghist vali ba oon post "maamoor elahit" dar tazade. oon khabari ke shoma motesafane az site fakastani baztab (ke khode onnham taze az ye rooznameye bi namo neshoon andooneziauyee gofte) naghl kardi va bar hamoon asas bedoon tahghigh bishtar darbare asle khabar be sor'at ham roosh tafsir gozashti khabar jadidi nist. In dastan bar migarde be October 2005 ke nabil shaath vazir khareje sabegh dolate felestini in sohbato aval be BBC kard (ke taze khode shaas ham gost Bush in sohbato ro june sale 2003 dar didar ba mahmoud abbas zade bood) va hamoon zaman ham hame ja chap shod va rajee behesh sohbat shod. sithaye baztab o entekhabo az in ghabil joz in ke akhbare daste chandom va ya jaali (mesle tagheer moze 180 darejei condi rice) be khorde mardom bedan kare digari balad nistand.

be har hal goftam peiro in matlab jadid ino benevisam.

Regards,

Kash

Free Blog Counter