نگاهی دیگر، نگاه ما
خیلی وقتها در زندگی لازم است که از نگاهی دیگر به قضایا بنگریم، از زاویه‌ای جدید. نگاه ما باید نگاهی دیگر بشود و نگاهی دیگر نگاه ما
آه فرزند
این آف لاین نسبتا قدیمی رو که دیده اید؟
"ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن ، پسري را از خواب بيدار كرد.... پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت: 30 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد..... صبح سراغ مادرش رفت..... وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود"
فقط خواستم جواب مادر طرف را بدهم که "آخر مگر پسرت می خواست که به این دنیا بیاید؟ اصلا بچه توی شکم مادر را چه به اینکه کسی را از خواب بیدار کند؟ عجیبه ها! خودتان بر می دارید سر خودخواهی یا سر غریزه یا هر اسم دیگری که روی آن می گذارید بچه ای را وارد این دنیا می کنید بعد تا آخر عمر خودتان دوقورت و نیم تان باقی است که ما به بچه مان لطف کردیم و محبت کردیم و چه و چه؟ بابا مگر این بچه تان بوده که می خواسته بوجودش بیاورید؟ خودتان بچه را درست کردید و به دنیا آوردیدش، دیگر چرا منت سر بچه معصوم می گذارید؟"
درضمن اون قسمت آخر آف لاین هم بدجوری دراماتیک شده!
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
2 Comments:
Anonymous Anonymous said...
manzoor az in cherto perta chie?

Anonymous Anonymous said...
شما مثل این که مشکلاتت جدی تر از این حرفهاست

Free Blog Counter